• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • مینا
صفحات اختصاصی
  • راهنمای سرمایه گذاری در بورس
  • هفت، رقمی اسرارآمیز و مقدس
مطالب اخیر
  • گرگ درون
  • یک روز زندگی..
  • گفت و شنودی با خدا
  • خودت را باور کن
  • از خدا...
  • عجب صبری خدا دارد!
  • * **وقت اضافی برای خدا** *
  • هفت نصیحت مولانا
  • درس عشق...
  • یک داستان...
  • زندگی...
  • خدا هست هنوز
  • *قدرت اندیشه*
  • راه بهشت
  • پیامی از سوی خدا
  • نامه ای از ویکتور هوگو ...
  • راز موفقیت در زندگی استفاده از "بی‌امکانی" به‌عنوان نقطه قوت است
  • ترین های کلمات
  • روشهای پس انداز نمودن پول
  • سیزده نکته زیبا برای زندگی
  • درخواست از خدا
  • از هول حلیم، نیفتی تو دیگ!
  • ازدواج زنان با کوچکتر از خودشان
  • آسمان توی قلب توست!
  • آئین ازدواج در نظام هستی
  • نیایش های شهید دکتر شریعتی
  • رنگ درمانی2 (قرمز)
  • رنگ درمانی(1)
  • رنگ های انرژی زا در منزل
  • لطفا دچار جادوی‌ رنگ‌ ها شوید
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



بهترین ها برای بهترین ها
گرگ درون
نویسنده: مینا - سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٠

گفت دانایى که گرگى خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر


لاجرم جارى است پیکارى بزرگ

روز و شب مابین این انسان و گرگ


زور بازو چاره این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست


اى بسا انسان رنجور و پریش

سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

 
اى بسا زور آفرین مردِ دلیر

مانده در چنگال گرگ خود اسیر

 
هرکه گرگش را دراندازد به خاک

رفته رفته مى‌شود انسان پاک


هرکه با گرگش مدارا مى‌کند

خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند


هرکه از گرگش خورد دائم شکست

گرچه انسان مى‌نماید ، گرگ هست


در جوانى جان گرگت را بگیر

واى اگر این گرگ گردد با تو پیر


روز پیرى گرکه باشى همچو شیر

ناتوانى در مصاف گرگ پیر


اینکه مردم یکدگر را مى‌درند

گرگهاشان رهنما و رهبرند

 
اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگها فرمان روایى مى‌کنند

 
این ستمکاران که با هم همرهند

گرگهاشان آشنایان همند

 
گرگها همراه و انسانها غریب

با که باید گفت این حال عجیب


فریدون مشیری
 
 
 

نظرات ()



یک روز زندگی..
نویسنده: مینا - یکشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٠
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.


پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.

 

به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خدا سکوت کرد، کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن." 

لا به لای هق هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟ ..." 

خدا گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد ...


ادامه مطلب ...
نظرات ()



گفت و شنودی با خدا
نویسنده: مینا - یکشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٩

گفتم: خسته‌ام
گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: "فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: "و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: "واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
گفت: "عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم" شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)

گفتم: "انا عبدک الضعیف الذلیل..." اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: "ان الله بالناس لرئوف رحیم" خدا نسبت به همه‌ی مردم (نسبت به همه) مهربان است (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفت: "بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا" باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفت: "ان الله یحب المتوکلین" خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159)

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن!
گفت: "و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره" بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت می‌کنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/۱۱)

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم؛
گفت: "فانی قریب" من که نزدیکم (بقره/186)

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
گفت: "و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال" هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205)

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفت: "ألا تحبون ان یغفرالله لکم" دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/22)

گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: "و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه" پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/90)

گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟
گفت: "الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده" مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/104)

گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: "الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب" ولی) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/3)

گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: "ان الله یغفر الذنوب جمیعا" خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/53)

گفتم: یعنی اگر باز هم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟
گفت: "و من یغفر الذنوب الا الله" [چرا که نه!] به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱35)

گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق می‌شوم! ... توبه می‌کنم
گفت: "ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین" [این را بدان که] خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/222)

ناخواسته گفتم: "الهی و ربی من لی غیرک" ای خدا و پروردگار من! [آخر] من جز تو که را دارم؟
گفت: "الیس الله بکاف عبده" خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36)

گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟
گفت: "یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما" ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. ( احزاب/42)

گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد
گفت: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت: "نحن اقرب الیه من حبل الورید" ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16)

با خودم گفتم: خداوند!... خالق هستی!... با فرشته‌هایش!... به ما درود می‌فرستند تا هدایت شویم؟! ...

پس باید ثابت کنم که شایسته‌ی سلام و درود عرشیانم.

باید گوهر درونم را از هرچه زنگار پاک کنم...

نظرات ()



خودت را باور کن
نویسنده: مینا - شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩


وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی ، پرواز رابیاموز

راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند

دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر

و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند

پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند...


ادامه مطلب ...
نظرات ()



از خدا...
نویسنده: مینا - شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٩

از: خدا

به : تو

تاریخ : امروز

موضوع : خودت

رفرنس نامه : زندگی

  من خدا هستم امروز می خواهم به تمامی مشکلات تو رسیدگی کنم به کمک تو هم نیازی ندارم پس روز خوبی داشته باشی

  من دوستت دارم و بخاطر داشته باش  وقتی شرایط بنحوی هستند که تو نمی تونی از پس مشکلاتت بربیای اصلا سعی نکن که خودت پی راه حل باشی بلکه اونها را بعهده خداوند بگذار

  زمانش که برسد خودم رسیدگی می کنم تمامی مشکلات حل می شوند اما در زمانی که من تعیین می کنم نه زمانی که تو می خواهی

  وقتی که مشکلت رو پیش من می فرستی دیگه دلیلی برای نگرانی نیست بجای نگرانی روی چیزهایی تمرکز کن که الان توی زندگیت داری شاید تصمیم بگیری که این پیام رو برای یک دوست بفرستی متشکرم با این کار شاید از طریق جدیدی شرایط زندگی اونها رو لمس کنی که تا الان نمی دونستی

 حالا امروز یک روز خوب خواهی داشت .

نظرات ()



عجب صبری خدا دارد!
نویسنده: مینا - دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩

عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم

 که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

 زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم

 نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان...


ادامه مطلب ...
نظرات ()



* **وقت اضافی برای خدا** *
نویسنده: مینا - دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩

 *چقدر خنده داره *

*که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال
مثل باد *

* ** *

*می‌گذره!** *


*چقدر خنده داره *


*  *

*که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار
پول به خرید** *

* ** *

*می‌ریم کم به چشم میاد!** *

*  **
**چقدر خنده داره** *


*که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت
*

* ** *

* می‌گذره!** *

*  *

*  **چقدر خنده داره*
*  *

*که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا
بگیم اما *

* ** *

*وقتی که می‌خوایم با دوستمون...


ادامه مطلب ...
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »