خدای من! گلهای آفتابگردان در روزهای ابری بلاتکلیفند مثل من و روزهای بی تو بودن...

رنگ درمانی2 (قرمز)
نظرات () | ادامه مطلب...

گرایش عموم به رنگ درمانی روزبه روز افزایش می‌یابد.امروزه در آمریکا صدها نفر از روشهای مختلف رنگ درمانی استفاده می‌کنند و این روش به عنوان یک روش قابل قبول و کمک کننده در درمان بیماریها مورد استفاده قرار می‌گیرد.

مفهوم و قدرت رنگها :

رنگها آنچنان نامحسوس بر زندگی ما اثر می‌گذارند که ما به ندرت به آنها فکر می‌کنیم. رنگها از روشنایی روز ایجاد می‌شوند که دارای هفت رنگ است. قرمز، نارنجی، زرد ،سبز، نیلی آبی، بنفش. این رنگها نوعی از تشعشع نیز محسوب می‌شوند.

تحقیقات برای مشخص کردن آثار رنگها در درمان بیماریها شروع شده است. به طور مثال مشخص شده که نور آبی می‌تواند از طریق کاهش عملکرد سیستم اتونوم ( سمپاتیک ) در بدن انسان، فشار خون را کاهش ‌دهد و همینطور نور قرمز از همین راه فشار خون را افزایش می‌دهد.

هر رنگ با یکی از چاکراها در بدن انسان در ارتباط است و هر رنگی یک مکمل دارد.رنگها به تنهایی یا در ترکیب با یکدیگر می‌توانند در درمان عدم تعادل چاکراها یا احساس بیماری ناشی از اختلال در چاکراها استفاده شوند.

رنگها چه تاثیری بر ما می‌گذارند ؟




:: برچسب‌ها: زندگی, قدرت, رنگ, محسوس
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸
زمان : ۱:٤٠ ‎ب.ظ
رنگ درمانی(1)
نظرات () | ادامه مطلب...

رنگها بر روی حالات رفتاری و روحیات موثرند. در این روش معتقدند که هر عضوی از بدن دارای انرژی مخصوص به خود است و رنگها با این انرژی در بدن ارتباط دارند. به طور مثال رنگ قرمز بر روی توان ما موثر است و محرک و گرم کننده است. آبی،  سرد کننده و پاک کننده است و بر روی انرژی های روحانی ما موثر است ورنگ زرد بر روی انرژی فکر ما موثر می‌باشد.

مقدمه :

سالها آثار رنگها بر روی بدن،  روحیات و طرز تفکر انسان توسط دانشمندان مورد مطالعه قرار می‌گرفت. دوست داشتن یک رنگ توسط انسان ناشی از احساسی است که آن رنگ به خصوص در او ایجاد می‌کند.

رنگها انرژی‌هایی هستند که از طریق امواج منتقل می‌شوند.

گیرنده‌های نور در شبکیه که به آنها گیرنده‌های مخروطی می‌گویند، این انرژی‌ها را به احساس رنگ توسط مغز تبدیل می‌کنند. شبکیه دارای سه نوع گیرنده مخروطی است.  یکی برای رنگ آبی یکی برای سبز و یک نوع برای قرمز. ما با ترکیب این رنگها می‌توانیم رتگها را تشخیص دهیم.وقتی انرژی رنگها وارد بدن ما می‌شود،  غده‌های هیپوفیز و پینه‌آل (‌صنوبری‌)‌را تحریک می‌کند. این تحریک می‌تواند باعث ترشح هورمون‌ها‌یی شود که بر روی فیزیولوژی بدن ما موثر است و این خود می‌تواند علت ارتباط رنگها با حالات جسمی‌و روحی بدن ما باشد.

 کارشناسان معتقدند که این حالات به فرهنگ و وضعیت فیزیولوژیک ارتباطی ندارد.

در سال 1942 در روسیه،  دانشمندان دریافتند که رنگ قرمز اعصاب سمپاتیک را تحریک می‌نماید و رنگ سفید و آبی اعصاب پاراسمپاتیک را تحریک می‌کند. سایرتحقیقات نشان داد که برخی رنگها ترشح هورمونها را تحریک و برخی رنگها،  آن را مهار می‌کنند. همچنین رنگها بر روی برخی بیماریها موثرند.




:: برچسب‌ها: قرمز, رنگ درمانی, بیماری, معالجه
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸۸
زمان : ۱:۳٢ ‎ب.ظ
رنگ های انرژی زا در منزل
نظرات () | ادامه مطلب...

رنگ، رنگ و باز هم رنگ. این بار هم به سراغ رنگ در منازل می رویم. چه کارکنیم تا فضایی شادتر و متنوع تر داشته باشیم. تحقیقات شگفت انگیز جدید نشان می دهد که رنگ در خانه و در قسمت های مختلف آن و همچنین کمک می کند تا محیطی سالم تر و شادابتر داشته باشیم. محققان دریافته اند که استفاده از رنگ های مختلف می تواند تأثیر مثبتی بر روی فشار خون، کاهش استرس و افزایش انرژی داشته باشد. همچنین رنگ ها می توانند موجب یک خواب راحت برای ما باشند.
برای مثال رنگ قرمز توانایی انتقال سلول های انرژی زا شوند و آنها را افزایش دهند. یکی دیگر از ویژگی های این رنگ افزایش نفس برای ورزشکاران و دوندگان است. حالا حتماً علت استفاده از زمین قرمز در بیشتر مسابقات دو و میدانی را متوجه شده اید. اما در مورد رنگ آبی، در مورد این رنگ تحقیقات نشان می دهد که موجب کاهش درد مخصوصاً در بیمارانی که از رماتیسم رنج می برند می شود. چند مورد از خواص رنگ ها را برایتان نوشتیم شما هم خیلی راحت می توانید این رنگ ها را به خانه اضافه کنید و از ویژگی های آن استفاده کنید.

●رنگ های گرم، رنگ های انرژی زا
در میان هفت رنگ موجود در رنگین کمان (قرمز، زرد، نارنجی، سبز، آبی، بنفش و نیلی) رنگ های گرم قرمز، نارنجی و زرد، سرشار از انرژی هستند. از این رنگ های گرم در آشپزخانه تان استفاده کنید. اگر در اتاقی صبح ها و هرموقع دیگری ورزش می کنید در آن ها می توانید از این رنگ ها بهره بگیرید. در دیگر قسمت های خانه که در آن ها فعالیت و آمد و شد زیاد است می توانیم از این رنگ ها استفاده کنیم. به طور مثال رنگ زرد در آشپزخانه می تواند القا کننده یک روز آفتابی و پرنور باشد. قطعاً کسی وجود ندارد که مایل به استفاده از این فضا نباشد.




:: برچسب‌ها: رنگ, انرژی زا, منزل, گرم
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸
زمان : ۱:٠۸ ‎ق.ظ
لطفا دچار جادوی‌ رنگ‌ ها شوید
نظرات () | ادامه مطلب...

غالب‌ رنگ‌ خانه‌ شما سبز است‌، یا بنفش‌؟ هیچ‌ فکر کرده‌اید که‌ رنگی‌ که‌ برای‌ فضای‌ خانه‌ انتخاب‌ کردید یا رنگ‌ اتاق‌هایی‌ که‌ بیشترین‌ ساعات‌ استراحت‌ و ارتباط‌ با اطرافیان‌ را در آن‌ به‌ سر می‌برید، چه‌ تاثیری‌ بر زندگی‌تان‌ دارد؟
روانشناسی‌ رنگ‌ها، فرضیه‌های‌ ثابت‌شده‌یی‌ دارد که‌ امروزه‌ نه‌ تنها در درمان‌ خیلی‌ از بیماری‌ها که‌ در درمان‌ افسردگی‌، کمک‌ به‌ ایجاد هیجان‌ یا برعکس‌ کمک‌ به‌ ایجاد آرامش‌ هم‌ به‌ کار گرفته‌ می‌شوند.
بهتر است‌ اگر می‌خواهید اتاق‌، کاغذدیواری‌، فرش‌ یا سایر وسایل‌ خانه‌ را عوض‌ کنید و رنگ‌ دیگری‌ وارد زندگی‌تان‌ کنید، حواستان‌ به‌ انرژی‌ نهفته‌ در رنگ‌ها باشد و سعی‌ کنید نسبت‌ به‌ وضع‌ روحی‌ و شرایط‌ زندگی‌تان‌ بهترین‌ رنگ‌ را انتخاب‌ کنید و نقاط‌ مثبت‌ وجودتان‌ را با این‌ انتخاب‌، رنگ‌ و لعاب‌ تازه‌یی‌ بزنید.



● رنگ‌ آبی‌: آبی‌ رنگ‌ معنویت‌ و نوع‌دوستی‌ و عشق‌ آسمانی‌ و وفاداری‌ است‌. آبی‌ رنگ‌ دوستی‌ و آرامش‌ است‌، از آن‌ نوع‌ آرامشی‌ که‌ یک‌ زندگی‌ زناشویی‌ خوب‌ به‌ همراه‌ می‌آورد. این‌ رنگ‌ در تزیین‌ اتاق‌ خواب‌ مورد استفاده‌ قرار بگیرد بهتر است‌، چون‌ استفاده‌ زیاد از آن‌ باعث‌ بی‌تحرکی‌ می‌شود.

● رنگ‌ سرخ‌: سرخ‌ مثل‌ خون‌، نشانه‌ زندگی‌ است‌. رنگی‌ است‌ که‌ در فرهنگ‌های‌ شرق‌ به‌ معنی‌ عشق‌ و خوشی‌ و زندگی‌ سرخوشانه‌ است‌. در چین‌ رنگ‌ سرخ‌ را دارای‌ قدرت‌ مبارزه‌ با شیطان‌ می‌دانند و در هند بر تن‌ عروس‌ به‌ نیت‌ شانس‌ و خوشبختی‌ رنگ‌ سرخ‌ می‌پوشانند. این‌ رنگ‌ باعث‌ پراشتهایی‌ و جنب‌وجوش‌ است‌ و در ساختار اتاق‌ استراحت‌ یا مطالعه‌ باعث‌ تشنج‌ و دردسر می‌شود.




:: برچسب‌ها: رنگ, دکوراسیون, آبی, صورتی
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸
زمان : ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ
فلسفه آفرینش انسان از دیدگاه قرآن‌
نظرات () | ادامه مطلب...

قرآن مجید کتاب زندگی و نسخه تکامل و سعادت آدمی‌است؛ بنابراین بجا و ضروری است سوال‌های اساسی زندگی از دیدگاه قرآن بررسی و جواب داده شود. یکی از سوال‌های مهمی‌که همواره برای انسان مطرح بوده و هست فلسفه آفرینش است که یک سوال ریشه‌دار و اساسی است و بشر همواره می‌خواسته بداند برای چه آفریده شده است و هدف از زندگی چیست؟ وقتی به قرآن مجید مراجعه می‌کنیم چند دسته از آیات پاسخ سوال ما هستند که در این نوشتار مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
<یعبدون> از ماده عبادت به معنی اطاعت است؛ در کتب لغت از جمله <قاموس> و <صحاح> عبادت به معنای طاعت معنا شده است؛ مصباح اللغه آن را به معنی خضوع و انقیاد گرفته است؛ در کتاب شریف التحقیق فی کلمات القرآن المجید می‌خوانیم: اصل در ماده آن، نهایت تذلل در قبال مولا‌ همراه با اطاعت می‌باشد؛ بنابراین نتیجه می‌گیریم معنای عبادت، اظهار خضوع و ذلّت همراه با فرمانبرداری است. ‌ عبادت به‌عنوان فلسفه خلقت انسان برای تکامل و نزدیکی به خدای متعال که کمال مطلق است می‌باشد؛ بنابراین عبادت راه و وسیله است برای رسیدن به کمال نه اینکه هدف نهایی و غایه‌الغایات باشد بلکه هدف مقدمی ‌است و چون راه نزدیک شدن به کمال مطلق فقط یکی است و آن همان خط مستقیم است، لذا فرمود فقط برای عبادت خلق کردم و در سوره <یس> فرمود صراط مستقیم عبادت خداست؛ راه فقط یکی است و آن هم طریق عبادت و بندگی خداست. ‌
● غفلت اکثریت
در سوره اعراف می‌فرماید: <وَلَقَد ذَرَأنَا لجهنم کَثیرًا مّنَ الجنّ وَالا‌نس> سوال می‌شود چرا اکثر جن و انس به جهنم می‌روند؟ چرا اکثریت دنبال غرض اصلی نیستند؟ مگر نه این است که خداجویی فطری بوده و دین مطابق فطرت آدمی‌است. کما این که می‌فرماید: <فَأَقم وَجهَکَ للدّین حَنیفًا فطرَتَ اللَّه الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لا‌َ تَبدیلَ لخَلق اللَّه ذَلکَ الدّین القَیّم وَ لَـکنَّ أَکثَرَ النَّاس لا‌َ یَعلَمون؛ پس رو سوی دین حق کن در حالی که ثابت و استوار بر آن هستی این سرشتی است که خدا مردم را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست این است آیین استوار ولی اکثر مردم نمی‌دانند.>
جواب: حرکت در مسیر کمال و غرض اصلی منوط به شناخت و تصدیق مطلوبیت آن است؛ اما چون اکثریت کمال حقیقی را نمی‌شناسند و لذت رسیدن به آن را درک نمی‌کنند؛ لذا در صدد آن بر نمی‌آیند. هر چند یک امر فطری است؛ اما نیاز به بیداری و توجه دارد و در اکثر مردم نیازمند راهنمایی و بیدار کردن است کما این که یکی از وظایف انبیای الهی(ع) بیدار کردن فطرت آدمی‌است: <تا این که بخواهند عهد فطری او را ادا کنند و نعمت فراموش شده او را به یادشان آورند.> به قول حضرت امام (ره) گرچه نقش انسانی مفطور به توحید است اما در اول و شروع زندگی با تمایلا‌ت نفسانیه و شهوات حیوانیه نشو و نمو می‌کند و اگر انسان خود را تربیت نکند غرق در حیوانیت شده و هیچیک از معارف الهیه در او بروز نمی‌کند و انوار فطری خاموش می‌شود. بنابراین انس بیشتر با مادیات و اعتبارات انسان را از فطرت الهی خود غافل می‌نماید و اثر این غفلت راه جهنم را می‌پیماید. حال ممکن است این سوال مطرح شود که چرا خدای متعال این غرایز حیوانی و مادی را در نهاد آدمی‌قرار داده است و به‌طوری که اکثریت را از هدف اصلی باز داشته است؟




:: برچسب‌ها: قرآن, عبادت, فلسفه, آفرینش
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
زمان : ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ
خود به عنوان یک موضوع فلسفی
نظرات () | ادامه مطلب...

ما به هویت فردی، نام خود را اطلاق می‌کنیم. اما این خود چیست و واجد چه خصلتها و ویژگیهایی است. نسبت این خود با بدن و فکر چیست؟ این پرسش و دهها پرسش دیگر در باب این مفهوم مهم فلسفی مطرح است.
چرا باید تصور کنیم که خود جوهری بسیط بدون اجزای جوهری است؟ لووی این پرسش را تغییر می‌دهد: اجزای خود چه‌ها می‌توانستند باشند ؟ اگر اذعان کنیم که این خود بدن یا جزو بدن نیست آنگاه اجزای بدن نمی‌توانستند اجزای خود باشند مگر آنکه این خود اجزای دیگر غیرمادی نیز داشته باشد. اما این اجزا چه می‌توانند باشند؟ البته گزینه‌های آشکاری وجود ندارند.
یک امکان این است که این خود اجزایی روانشناسانه را واجد است. امروزه رایج است ( همانگونه که در زمان دکارت رایج بود) که فرض کنیم اذهان از قابلیتها یا قطعات تشکیل می‌شوند. شما قابلیتهای ادراکی متفاوتی واجدید. به طور مثال قابلیت حافظه و قابلیت تجسم. آیا این امکان هست که این قابلیتها به عنوان بخشهایی از خود به حساب آیند؟
لووی ابراز می‌کند که این امر بعید است. در این معنا که قابلیتها به عنوان اجزای خودها به حساب می‌آیند آنها اجزایی بنیادین قلمداد نمی‌شوند. این قابلیتها در اساس قادر به مستقل بودن از خود به نحوی که مغز یا قلب قابلیت مستقل بودن از بدن را که بخشی از آن هستند واجد نیستند.
اجازه بدهید اینگونه مفروض بگیریم که لووی در این نظر بر حق است: خود یک جوهر بسیط متمایز از بدن و متمایز از هر بخش ضروری بدن است. این خودها چه ویژگیهایی را دارا هستند؟ شما یعنی خود شما پاره‌ای از ویژگی‌های را فقط به صورت اقتباسی واجد هستند. به طور مثال اینکه شما گوش چپی واجد هستید فقط بدان معنا است که بدنی دارید که گوش چپی را واجد است. اما شما یک قد و وزن به‌خصوصی هم دارید. این ویژگیها علاوه بر آنکه ویژگیهای بدن شما هستند ویژگیهای شما و خود شما هم به حساب می‌آیند. اینجا جایی است که لووی و دکارت مشترک هستند. بر طبق نظر دکارت، خودها، و نه بدنها، ویژگیهای ذهنی در اختیار دارند و بدنها ، و نه خودها، ویژگیهای مادی را واجدند.




:: برچسب‌ها: خودشناسی, موضوع, هویت, ویژگی
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
زمان : ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ
امام ‏عصر، علیه‏السلام از منظر پروفسور هانرى کربن
نظرات () | ادامه مطلب...

تاریخ دانش شرق‏شناسى عموما با تحریفها، کتمان حقایق و نوعى بى‏انصافى همراه بوده است. اما در این میان گاهى برخى چهره‏هاى شاخص شرق‏شناسى، در مواجهه با منطق مستحکم برخى اندیشه‏هاى شرقى، شیفته آنها شده، به آن گرایش و میل باطنى و ایمان قلبى یافته‏اند. مرحوم پرفسور "هانرى کربن‏"، ایران شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپاییانى است که در دوران زندگى علمى خود، در پى گذر از اندیشه‏هاى وجود شناختى اندیشورانى همچون "هایدگر" و "ادموند هوسرل‏"، با حکمت‏شرقى شیعى آشنایى حاصل کرده و به دنبال مطالعات چندین ساله، به وجود مبارک امام‏عصر، عجل‏الله تعالى‏فرجه‏الشریف، و معنویت‏بى‏بدیل سایر ائمه شیعه، علیهم‏السلام، تمایل قلبى، و یقین عینى و عقلانى یافته است.

در این گفتار کوتاه بر آنیم تا با مرورى سریع در برخى آثار او، میزان عشق و علاقه او را به آن امام همام مورد بررسى قرار دهیم. پیش از ورود به محور اصلى بحث در این نوشتار، یادآور مى شوم که در چند سال گذشته و در پى انتشار یادنامه‏اى از کربن - از سوى یکى از شاگردان او در ایران و اروپا - برخى از اندیشمندان داخلى نسبت‏به این خاور شناس منصف اروپایى از در بى انصافى وارد شده و مع‏الاسف پاره‏اى اشتباهات وى را در آثارى که از خود به جا گذارده، بهانه حمله شدید به او قرار داده‏اند. غافل از اینکه صرف توجه کربن به مساله وجود امام عصر و تحلیل شایسته او از وجه معنوى غیبت و ظهور آن امام همام، فى نفسه داراى آثار ارزشمندى بوده که از چشم این گروه منتقدان به دور مانده است.

فى المثل در حالى که در همین سال گذشته برخى روشنفکران غربگراى بومى، مفهوم ولایت‏باطنى و هدایت تکوینى ائمه اطهار، علیهم‏السلام، را زیر سؤال برده، یا عنوان انسان کامل و قطب عالم امکان را براى حضرت قائم، علیه‏الصلوة‏والسلام، حاصل سرقت ادبى شیعیان از عارفان اهل سنت قلمداد کرده‏اند!! پرفسور کربن در کتاب تاریخ فلسفه اسلامى خود که قریب سى و اندى سال پیش به رشته تحریر در آمده است، با ارائه تحلیلى تاریخی، نحوه انتقال مفاهیم عرفانى را از لسان ائمه اطهار به آثار عرفانى اهل سنت مورد بررسى قرار داده و ثبوت نقش وساطت فیض را براى وجود مقدس امام غایب به اثبات می‏رساند. مرحوم علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، رضوان‏الله‏تعالی‏علیه، در مقدمه کتاب خود با عنوان "ظهور شیعه‏" که در واقع متن گفتگوها و مکاتبات ایشان با پرفسور هانرى کربن است‏به همین حساسیت ویژه کربن به حقایق مذهب تشیع اشاره کرده و ضمن ارایه متن گفتگوهاى خود با او از این نکته یاد مى‏کند که: در این مجلس آقاى دکتر کربن، مذاکره را ادامه داده و گفتند که امسال موقعى که اروپا بودم، در "ژنو" کنفرانسى در موضوع "امام منتظر" به عقیده شیعه دادم و این مطلب براى اندیشمندان اروپایى که حضور داشتند کاملا تازگى داشت.




:: برچسب‌ها: امام عصر(عج), طول عمر, پروفسور, هانرى کربن
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
زمان : ۱:٠۱ ‎ق.ظ
چگونه ممکن است یک نفر هزار سال عمر کند
نظرات ()

قبل از آنکه به پاسخ این پرسش بپردازیم توجه به این نکته لازم است که هدف ما در پاسخگویی از اینگونه پرسشها اثبات این حقیقت است که عقائد اسلامی و معتقدات دینی ما بر خلاف موازین علم و عقل و یا بعبارت دیگر (( محال )) نیست ، بلکه ممکن و معقول است و تردیدی نیست که اگر امکان علمی و عقلی موضوعی ثابت گردید آنگاه همان موضوع بوسیله فردی که پیامبری او باتکائ ادله قطعی و روشن برای ما ثابت شده بعموان (( یک اصل اعتقادی و مذهبی )) تعلیم داده شود باید آن را پذیرفت و بر طبق آن معتقد گردید زیرا یک فرد راستگو و یک پیامبر آسمانی موضوعی را تعلیم داده که از نظر علم و عقل در شمار ((محالات )) و امور غیر ممکن نیست بلکه امریست معقول و ممکن ، با این حساب انتظار ما ازعلم تنها اثبات(( امکان)) موضوع مورد بحث است

اکنون که این نکته روشن گردید به پاسخ پرسش بالا بپردازیم
برای بررسی درباره امکان طول عمر امام زمان ( ع ) از سه راه میتوان استفاده کرد .

راه اول توجه به تفاوتی است که بین معنای (( محال )) و (( غیر طبیعی )) وجود دارد ، یعنی به طور کلی میتوان گفت تمام کارها و امور ر سه قسم است :

قسم اول کارهایی است که انجام آنها (( محال )) و غیر ممکن است مانند اجتماع نور و ظلمت ( تاریکی و روشنایی ) در یک جا و یک لحظه و مانند بودن و نبودن فردی در مکانی مخصوص در یک زمان .

این قسم از امور در شمار محالات و انجام آنها غیر ممکن است .

قسم دوم اموری است که نه تنها وقوع انها ممکن بلکه چون طبق یک سلسله اصول و روشهای عادی و معمولی انجام میشود از این نظر آنها را (( امور طبیعی )) و (( کارهای عادی )) مینامند مانند بیشتر حوادث و کارهایی که در جهان انجام میگیرد .

قسم سوم حوادثی است که تحقق و وجود آنها هرچند ممکن است اما غیر عادی و غیر طبیعی است مانند شفا یافتن مریض با استمداد معنوی از آفریدگار جهان بدون مرجعه به پزشک و طبیب و یا مانند آنکه انسانی از یک نقطه ای بسیار مرتفع بزمین سقوط کند و با اینحال هیچگونه آسیبی نبیند ، این گونه حوادث امکان دارد که تحقق یابد اما غیر طبیعی و خارق عادت است ، بهترین دلیل بر امکان حوادث غیر طبیعی وجود خارجی آنهاست که در بسیاری از نقاط جهان انجام میگیرد . و ما در اینجا تنها به نقل دو نمونه از امور غیر طبیعی برای اثبات مدعای خویش اکتفا میکنیم .

یکی از جراید تحت عنوان (( کودک بعد از سقوط از طبقه هشتم عمارت بطرف عابر دوید )) مینویسد :در (( زیندل فینکن )) واقع در آلمان غربی یک کودک سه ساله برای تماشای برفی که از آسمان میبارید به بالکن آپارتمان محل سکونت خود رفت و بدنش را کمی بخارج خم کرد تا برفها بروی دستش بریزد اما ناگهان تعادل خود را از دست داد و از ارتفاع هجده متری بزمین و بروی برفها سقوط کرد نام کودک(( الیور گونتر )) است که پس از سقوط در حالیکه گریه میکرد از جای برخاست و بطرف خانمی که شاهد سقوط وی از بالکن بود دوید و تنها ناراحتی کودک اختلال کبد وی بود . سقوط از ارتفاع هجده متری و زنده ماندن را میتوان فقط یک معجزه نامید. ( 1 )

نمونه دوم

دکتر الکسیس کارل فیزیولوژیست و زیست شناس بزرگ فرانسوی و برنده اولین جایزه نوبل در آمریکا در یکی از کتابهای خود در باره امور خارق عادت و کارهای غیر طبیعی ( معجزات )چنین مینویسد (( موارد زیادی از مشاهدات ما درباره کیفیت معجزه و درمانهای غیر طبیعی جمع آوری شده است اطلاعات کنونی ما درباره تاثیر فوری نیایش در شفای امراض روی شرح بیمارانی که از امراض گوناگون چون سل استخوانی و صفاقی دمل سرد سلی ، زمخهای چرکین ، سل پوستی ، سرطان و غیره درمان یافته اند متکی است چگونگی معاتجه نزد این و آن تفاوت زیادی ندارد اغلب درد شدیدی احساس و سپس شفای کامل فرا میرسد . بعد از چند ثانیه و یا چند دقیقه و یا حداکثر چند ساعت زخمها جوش میخورد و علائم بیماری از بین میرود و اشتهای مریض باز میگردد گاهی اختلالات عملی پیش از ضایعات عضوی از بین میرود در صورتیکه برای تغییر شکل استخوانی در بیماری پوت و یا عقده های لنفاوی سرطانی و برگشتن آنها بحال طبیعی حد اقل بطور اغلب دو یا سه روز وقت لازم است . ( 2 )

دکتر نامبرده در باره همین موضوع در کتاب دیگر مینویسد (( واقعیت اینگونه شفا ها باثبات رسیده است نیایش گاهی تاثیرات شگفت آوری دارد . بیمارانی بوده اند که تقریبا بطور آنی از درد هایی چون خوره ، و عفونت کلیه و زخمهای مزمن و سل ریوی و استخوانی پرینونال شفا یافته اند . ( 3 )

با در نظر گرفتن این گونه حوادث هیچگونه جای انکار نیست که امور غیر طبیعی و خارق عادت واقع شده و انجام میگیرد . اما چنانکه از نام آنها پیداست خارق عادت و غیر طبیعی است .

اکنون که این موضوع روشن گردید با صراحت میتوان گفت که زندگی یک انسان در مدت هزار سال یا بیشتر نیز از این قسم است . یعنی محال و غیر ممکن نیست زیرا هیچگونه اصل علمی و عقلی در دست نیست که زندگی و عمر را تا هزار سال یا بیشتر محال و غیر ممکن بداند . تنها چیزی که در این مورد میتوان گفت این است که زندگی و عمر تا این حد غیر طبیعی و خارق عادت است اما چون وجود امور خارق عادت و غیر طبیعی ( چنان که نقل کردیم ) جای انکار نیست و هیچ گونه دلیل علمی و عقلی هم که طول عمر را تا این حد محال و غیر ممکن بداند در دست نیست و از این نظر نمیتوان طول عمر و زندگی را تا این حد انکار کرده و از پذیرفتن آن سربافت .

با این حساب : طول عمر امام زمان ( ع ) را نیز باید در شمار اینگونه حوادث و امور غیر طبیعی بحساب آورد و با این ترتیب نمیتوان از پذیرفتن و اعتقاد به آن که صرفا غیر طبیعی ، اما ممکن و معقول است سر بر تافت .




:: برچسب‌ها: شیعه, اثبات, اسلامی, امام زمان(عج)
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
زمان : ۱:٠۱ ‎ق.ظ
مفاهیم متافیزیکی از طریق اخلاق دست یافتنی‌اند
نظرات ()

امانوئل کانت معتقد است که مفاهیمی چون خدا، نفس، اختیار و خلود نفس از طریق استدلال نظری دست یافتنی نیستند و فقط از طریق اخلاق است که می‌توان به این مفاهیم دست یافت.
مفاهیم نظری، به‌ ویژه مفاهیمی که با انسان ارتباط دارند، عموماً معروض آرای مختلف واقع می‌شوند. از جمله این مفاهیم، دین و اخلاق است که همواره مورد چون و چرا قرار گرفته و برغم بحث و بررسیهای فراوانی که در این دو حوزه انجام شده است اختلاف‌نظرها همچنان به قوت خود باقی‌اند. البته این پیچیدگی بدان معنا نیست که انسانها، به طور کلی از درک مفاهیم مذکور عاجز باشند.
این دو مفهوم در سالهای اخیر نسبت به چند دهه گذشته بیشتر مورد توجه واقع شده است و فیلسوفان مختلف درباره هر کدام از مفاهیم دین و اخلاق به دستاوردهای مهم و جدیدی نائل شده‌اند به طوری که مثلاً، در سال ۱۹۸۰ محققان از احیای پژوهشهای فلسفی در باب دین خبر می‌دهند و اظهار می‌دارند که «خدا در حال بازگشتن است».
گذشته از بحث و بررسیهایی که در باب هر یک از مفاهیم دین و اخلاق در طول تاریخ درگرفته است، چند و چون ارتباط دین و اخلاق به عنوان یکی از موضوعات مهم فلسفه دین و فلسفه اخلاق از دیرباز توجه اندیشمندان غربی و شرقی را به خود معطوف داشته است.
در تاریخ غرب، سنت فکری دو هزار و سیصدساله‌ای درباره اخلاق وجود دارد که از میان مشربهای گوناگونی که در طی این دوره بر فلسفه اخلاق سایه افکنده‌اند، چهار نحله از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند: اخلاق مبتنی بر غایت‌گرایی، اخلاق مبتنی بر وظیفه‌گرایی، اخلاق فضیلت – بنیاد، اخلاق حق – بنیاد.
از میان چهار مشرب فوق بدون شک، امانوئل کانت مهمترین و بزرگترین نماینده وظیفه‌گرایی است. کانت از جمله بزرگترین فیلسوفان مغرب‌زمین است که در تحول فلسفه غرب سهم عظیمی داشته است و انقلابی را در معرفت‌شناسی به‌وجود آورده که به انقلاب کپرنیکی تشبیه کرده‌اند.
وی در نظام فلسفی خویش معتقد است که مفاهیمی چون: خدا، نفس، اختیار و خلود نفس از طریق استدلال نظری دست‌یافتنی نیستند و فقط از طریق اخلاق است که می‌توان به این مفاهیم دست یافت. در واقع، کانت بر خلاف پیشینیان که اخلاق را وابسته به مابعدالطبیعه می‌دانستند، ادعا کرد که این مابعدالطبیعه است که بر مبنای اخلاق پی ریزی و ساخته شده و مابعدالطبیعه بدون اخلاق معنایی ندارد.
فلسفه جدید سر آغاز ظهور دو جریان عمده فکری بوده است. این دو جریان موازی که در فلسفه کانت به نحوی درهم آمیخته می‌شوند، یکی فلسفه مبتنی بر«اصالت عقل» است که با رنه دکارت فرانسوی آغاز می‌شود و دیگری فلسفه مبتنی بر«اصالت تجربه» که با فرانسیس بیکن آغاز می‌شود و با فیلسوفانی چون جان لاک و جورج بار کلی ادامه می‌یابد و در فلسفه دیوید هیوم به اوج خود می‌رسد.
کانت می‌خواهد بدون عدول از مبانی تجربی دیوید هیوم و بدون تمسک به راه‌های دیگری به‌جز تجربه حسی برای نیل به معرفت، وجود معانی و مفاهیم و قضایای کلی و ضروری را در عالم ذهن تبیین و توجیه کند و این کار همان وظیفه خطیری است که وی در عالم فلسفه بر عهده گرفته است، او این وظیفه را در دو بخش «نظری» و «عملی» پیگیری کرده و درباره هر دو بخش کتابهایی نوشته است. در بخش نظری، مهمترین کتاب وی «نقد عقل محض» است و کتاب «تمهیدات» خلاصه آن محسوب می‌شود. «نقد عقل عملی» و «مبانی مابعدالطبیعه اخلاق» نیز به ترتیب، دو کتاب مهم و مختصر بخش عملی به حساب می‌آیند.
نظام فلسفی کانت در هر دو بخش مذکور به صورتی منسجم و منظم بیان شده است. فلسفه وی با مبحث شناسایی آغاز شده و در نهایت به مابعدالطبیعه ختم شده است. هر چند برخی مفسران و شارحان کانت معتقدند که وجهه نظر اصلی کانت در مبحث شناسایی فراهم ساختن فلسفه‌ای برای تحکیم مبانی ریاضیات و علوم بوده و مابعدالطبیعه فرع بر این امر محسوب می‌شود اما گروهی دیگر نیز قایلند که آنچه از مجموع آثار کانت در دوره نقادی مستفاد می‌شود، این است که وی به‌شدت تحت تأثیر بحران مابعدالطبیعه در روزگار خویش بوده و کوشیده است تا راه‌حلی برای این بحران بیابد.
از دیدگاه کانت هر آنچه در تور «زمان» و«مکان» گرفتار نیاید و در چارچوب عناصر «پیشینی» قرار نگیرد، از محدوده شناسایی، بیرون خواهد بود و این سخن دلیل بی‌اعتبار مابعدالطبیعه را به عنوان یک علم و دانش نظری که روزگاری شهبانوی دانش، شمرده می شد و امروز چنان است که از هر سو بر آن می‌تازند و تحقیرش می‌کنند، توجیه می‌کند. زیرا مفاهیمی چون «خدا» و«نفس» و «اختیار» را نمی‌توان در قالب زمان و مکان بیان کرد و از آنجا که گفتیم هر آنچه در تور زمان و مکان گرفتار نیاید و مهر زمان و مکان بر آن نخورد، نمی توان بدان معرفت یافت.
بنابراین، در بخش نظری به این سه مفهوم نمی‌توان دسترسی پیدا کرد. البته کانت تذکر می‌دهد که از این سخن من که مابعدالطبیعه را در بخش نظری بی‌اعتبار قلمداد کرده‌ام، ملحدین نباید خوشحال شوند؛ زیرا به زعم او مابعدالطبیعه را علمی در ردیف علومی مثل فیزیک و ریاضیات و هندسه ندانسته است. اما به نظر به عقل عملی و اخلاق، ناگزیریم وجود این سه مفهوم را بپذیریم.
بدین ترتیب، کانت مابعدالطبیعه را در بخش نظری ناممکن می‌داند و اثبات و تبیین آن را مربوط به بخش عملی دانسته و مابعدالطبیعه را وابسته به اخلاق قلمداد کرده است و پس از بحث درباره اخلاق و ملاکها و چگونگی آن، دین را بر مبنای اخلاق پایه‌ریزی می‌کند. در واقع، کانت معرفت و دسترسی به مفاهیم غیر مادی را در فلسفه ی نظری خود، یعنی در «نقد عقل محض» ناممکن می‌داند؛ اما این انکار بدین معنا نیست که وی اصلاً اعتقادی به مفاهیمی چون «خدا» ندارد، بلکه وی در فلسفه عملی خود و در«نقد عقل عملی» از طریق وجدان اخلاقی و احساس تکلیف این معانی را اثبات می‌کند.  
   
 
 
 
 
   تحلیل : خبرگزارى مهر 
 




:: برچسب‌ها: مفاهیم, متافیزیک, خدا, اخلاق
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : جمعه ۱٢ تیر ۱۳۸۸
زمان : ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ