خدای من! گلهای آفتابگردان در روزهای ابری بلاتکلیفند مثل من و روزهای بی تو بودن...

السلام علیک یا صاحب الزمان...
نظرات () | ادامه مطلب...

تاکسی جمکران

(بر اساس روایت شفا یافتن علی اکبر)

-تاکسی! در بست.

-بفرمایید در خدمتم.

-می خواهیم برویم جاده کاشان.

-حتما می دانید که تاکسی ها حق دارند که در محدوده شهر تردد کنند و من هم فقط می توانم شما را داخل شهر قم بچرخانم.

-بله، حق با شماست، اما ما به اوایل جاده کاشان می رویم.

-نه آقاجان من بیرون از شهر نمی روم. بهتر است یک تاکسی دیگر صدا بزنید تا هم خودتان و هم زن و بچه تان در این هوای گرم وسط خیابان نمانید.

-بسیار خوب. پس فقط ما را راهنمایی بفرمایید که برای رفتن به مسجد مقدس جمکران چکار کنیم؟ به ما گفته اند اوایل جاده کاشان است.

-مسجد جمکران؟ آقا جان از اول می گفتی. خودم مخلص شما هستم و با جان و دل می برمتان. بفرمایید بالا... الان در صندوق را باز می کنم تا وسایلتان را بگذارید.

-دست شما درد نکند ... خب می گویند جنگ اول به از صلح آخر است. چقدر باید دربستی تا آنجا تقدیمتان کنم؟

-بیا بالا آقا جان، خیالت جمع که دعوایمان نمی شود.

از همان زمانی که با تاکسی در شهر قم کار می کردم، نه تنها...




:: برچسب‌ها: داستان, شفا, معجـزه, امام زمان(عج)
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٢
زمان : ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ
فرارسیدن ماه محرم ، ماه عزای سالار شهیدان، تسلیت باد.
نظرات ()

کربلا نشان داد که با شکیب در عطشی کوتاه

می توان همیشه ی تاریخ را سیراب کرد . . .

الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع) / هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)
یعنی که تأملی کنید ای یاران ! / آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع) . . . ؟




:: برچسب‌ها: محرم, امام حسین (ع), عزاداری, کربلا
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢
زمان : ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ
عید غدیرخم، عید ولایت ، مبارک باد...
نظرات ()

پیامبر صل الله علیه و آله و سلم :

خداوند فرمود اگر همه مردم بر ولایت علی ابن ابیطالب جمع می شدند ، آتش را خلق نمی کردم.
(بحار الانوار)

شخصی به نام حارث بن نعمان فهری که با امام علی علیه السلام دشمنی می‌ورزید، سوار بر شتر به پیش آمد و گفت «ای محمد، ما را به خدا خواندی، پذیرفتیم؛ نبوت خود را مطرح کردی، لااله الّا اللّه و محمد رسول اللّه گفتیم؛ ما را به اسلام دعوت کردی، پذیرفتیم؛ گفتی نماز درپنج وقت بخوانید، خواندیم؛ به زکات و روزه و حج و جهاد سفارش کردی، اطاعت کردیم، حال پسرعموی خود را امیر ساختی، نمی‌دانیم این حکم از طرف خداست یا با اراده شخصی تو پیدا شده است؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به خدایی که جز او خدایی نیست این حکم از طرف اوست و من وظیفه ای جز ابلاغ آن نداشتم. حارث بن نعمان پس از شنیدن این جواب، خشمناک شده، سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، اگر آنچه محمد درباره علی می‌گوید، از طرف تو و به امر توست، سنگی از آسمان بر من فرود آید و مرا عذاب کند. هنوز سخنان او به پایان نرسیده بود که از آسمان، سنگی بر او فرود آمد و او را به هلاکت رساند و بدین سان سزای جسارت خود را به مقام ولایت دریافت کرد.




:: برچسب‌ها: عید, غدیرخم, ولایت, ولایت میرالمومنین
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢
زمان : ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ