خدای من! گلهای آفتابگردان در روزهای ابری بلاتکلیفند مثل من و روزهای بی تو بودن...

باران عشق

انسان بی حضور عشق، به سرزمینی بی حاصل می ماند. اگر باران عشق را بر این بیابان بی حاصل بباری، بیابان، باغی سبز و خرم می شود. زیرا فقط عشق است که تو را یاری می دهد تا در زمین هستی ریشه بدوانی، به وجد و سرور زندگی گره بخوری، خدا را کنار خود حس کنی و خود را بامنبع تمامی ناپذیر هستی مرتبط کنی. فقط در این هنگام شاخ و برگ هایت می رویند، سبز می شوی، سایه ساری برای خسته، صدها آشیانه برای پرندگان مهاجر، طراوتی برای لب های تشنه، حلاوتی برای دهان گرسنه و نوازشی برای نگاه مشتاق زیبایی.
زندگی بی عشق، مردگی است؛ کسانی که عاشقی پیشه نکرده اند،‌ به فتوای حافظ، باید نمرده بر آنها نماز کرد. اما زندهٔ عشق، هرگز نمی میرد؛ حتی اگر بمیرد، دوامش برای همیشه، بر جریدهٔ‌ عالم ثبت است . مرگ او، لحظهٔ دیدار او با معشوق ازلی است. مرگ او،‌ دروازه ای است که به روی جاودانگی گشوده می‌شود.