خدای من! گلهای آفتابگردان در روزهای ابری بلاتکلیفند مثل من و روزهای بی تو بودن...

عجب صبری خدا دارد!
نظرات ()

عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم

 که می دیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

 زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم

 نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان...


 سبحه صد دانه می کردم

 

 عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

 هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو، آواره و ویرانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را، پروانه می کردم

 

 عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی

 تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

 گردش این چرخ را وارونه، بی صبرانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

 اگر من جای او بودم

 که می دیدم مشوش عارف و عامی

 ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش

به جز اندیشه ی عشق و وفا، معدوم هر فکری

 در این دنیای پر افسانه می کردم

 

 عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و

 تاب تماشای تمام زشت کاری های این مخلوق را دارد

 وگرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی، با جاهل و فرزانه می کردم

 

 عجب صبری خدا دارد!

 عجب صبری خدا دارد!

 استاد معینی کرمانشاهی

 




:: برچسب‌ها: خدا, صبر, شعر, استاد معینی کرمانشاهی
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩
زمان : ۱:٠٦ ‎ق.ظ