خدای من! گلهای آفتابگردان در روزهای ابری بلاتکلیفند مثل من و روزهای بی تو بودن...

یا باب الحوإیج
نظرات ()

آ

آیة الله ملا حبیب کاشانى (متوفى 23 ج 2 سال 1340 ه‍ ق ) (276) در تذکرة الشهداء (ص 247) آورده است : در عباس آباد هند جمعى از شیعیان در ایام عاشورا جمع شدند تا به اصطلاح شبیه حضرت عباس علیه السلام را درآورند. شخصى تنومند و رشید باشد نیافتند، تا آنکه جوانى را پیدا کردند که پدرش از دشمنان اهل بیت علیه السلام بود. او را شبیه کردند و چون شب شد و به خانه آمد و موضوع را با پدر در میان گذاشت، پدرش گفت : مگر عباس ‍ علیه السلام را دوست دارى ؟ گفت : آرى جانم به فداى او باد! گفت : اگر چنین است ، بیا تا دستهاى تو را به یاد دست بریده عباس قطع کنم . جوان دست خود را دراز کرد و پدر دستش را برید. مادرش گریان شد و گفت : اى مرد چرا از فاطمه زهرا علیها السلام شرم نکردى ! آن مرد گفت : اگر فاطمه علیه السلام را دوست دارى بیا تا زبان تو را هم قطع نمایم . پس ‍ زبان آن زن را هم برید و در آن شب هر دو را از خانه بیرون کرد و گفت : بروید و شکوه مرا پیش عباس نمایید! پس آن دو به عباس آباد آمدند و در مسجد محل ، نزدیک منبر، تا به سحر ناله کردند. آن زن مى گوید: چون صبح نزدیک شد، زنانى چند را دیدم که آثار بزرگى از جبهه ایشان ظاهر بود. یکى از آنها آب دهان بر زخم زبان من مالید و فى الحال زبانم التیام یافت . دامنش را گرفتم و عرض کردم ، که : جوانى دارم ، دستش بریده و بى هوش ‍ افتاده است، بفریادش برس . فرمود که : آن هم صاحبى دارد. گفتم : تو کیستى ؟ فرمود: من فاطمه ، مادر حسین علیه السلام . این بگفت و از نظرم غایب شد. پس به نزد فرزندم آمدم دیدم دستش خوب شده ، پرسیدم چگونه چنین شد؟ پسر گفت : در اثناى بى هوشى ، جوان نقابدارى را دیدم که به بالینم آمد و به من فرمود: دستت را به جاى خود گذار. پس نظر کردم ، هیچ زخمى در آن ندیدم .گفتم : مى خواهم دست تو را ببوسم . ناگاه اشکش جارى شد و فرمود: اى جوان معذورم دار که دستم را کنار علقمه جدا کرده اند. عرض کردم تو کیستى ؟ فرمود: منم عباس بن على علیه السلام . سپس از نظرم غایب گردید.
--------------------------------------------------------------------------------
منبع:کتاب چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس (ع) جلد اول
مؤ لف :على ربانى خلخالى
برگرفته از:کتابخانه سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن




:: برچسب‌ها: معجـزه, باب الحوإیج, کربلا, فلج
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : دوشنبه ۱۸ دی ۱۳٩۱
زمان : ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ