خدای من! گلهای آفتابگردان در روزهای ابری بلاتکلیفند مثل من و روزهای بی تو بودن...

آغاز امامت آخرین ذخیره ی الهی تبریک و تهنیت باد.
نظرات ()

آغاز امامت آخرین ذخیره ی الهی,بهار دلها,یوسف زهرا(س) و نهم ربیع الاول

« عـیـد الـزهـرا » بر منتقم گل نرگس، حضرت ولی عصر (عج)

وتمامی محبان و شیفتگان حضرت زهرا (س) تبریک و تهنیت باد.تــکه ای از پر پــرواز کم است

یــازده بار شــمردیم یکی بــاز کم است

این هــمه آب که جــاریست نه اقیــانوس است

عــرق شــرم زمــین است کــه ســر بــاز کــم است.

 

نقل است از ابی الدیان (یکی از یاران حضرت امام عسگری(ع)):

به خدمت آن حضرت شتافتم آن جناب را بیمار و ناتوان یافتم، آن جناب نامه ای چند نوشته به من داد و فرمود که این نامه ها را به مدائن رسان و به فلان و فلان از دوستان ما بسپار و بدان که بعد از پانزده روز دیگر به این بلده خواهی رسید و آواز نوحه از خانه ی من خواهی شنید و مرا در غسل گاه خواهی دید!

ابوالدیان می گوید که گفتم ای خواجه و مولای من چون این واقعه ی عظیم روی دهد حجت خدا و راهنمای ما چه کس خواهد بود؟ فرمود:" آن کسی که جواب های نامه های مرا از تو طلب نماید." گفتم زیاده ازین هم اگر نشانی مقرر فرمایی چه شود؟ فرمود:" آن کسی که بر من نماز گذارد او حجت خدا و راهنما و امام و قائم به امر است بعد از من."

دگر باره سوال کردم و جواب آمد از آن جناب که" داخل نمی شود در بهشت مگر آن که معرفت او مثل معرفت من باشد، و قائل باشد به آنچه من می گویم" چون داخل شدم بر سید خود ابی محمد(ع) و نظر کردم به جامه های سفید نرمی که در بر او بود در نفس خود گفتم، ولی خدا و حجت او جامه های نرم می پوشد و ما را امر می فرماید به مواساه اخوان ما، و ما را نهی می کند از پوشیدن مانند آن. پس با تبسم فرمود: ای کامل! و ذراع خود را بالا برد، پس دیدم پلاس سیاه زبری که بر روی پوست بدن مبارکش بود پس فرمود:" این برای خداست و این برای شما"…پس خجل شدم و نشستم در نزد دری که بر آن پرده آویخته بود. پس بادی وزید و طرفی از آن را بالا برد و دیدم جوانی را که گویا پاره ی ماه بود چهارساله یا مثل آن....


پس آن کودک به من فرمود:"ای کامل بن ابراهیم!" پس بدن من مرتعش شد و ملهم گشت، که گفتم لبیک ای سید من. پس فرمود:" آمدی نزد ولی الله و حجت او و اراده کردی که سوال کنی که داخل بهشت نمی شود مگر آنکه عارف باشد مانند معرفت تو و قائل باشد به مقاله ی تو؟" پس گفتم: آری والله، فرمود: "پس در این حال کم خواهد بود داخل شوندگان در بهشت، والله به درستی که داخل بهشت می شوند خلق بسیاری گروهی که ایشان را ((حقیه)) می گویند" گفتم ای سید من کیستند ایشان؟ فرمود:" قومی که از دوستی ایشان امیرالمونین(ع) را این است که قسم می خورند به حق او و نمی دانند که فضل او چیست" آنگاه ساعتی ساکت شد پس فرمود:" و آمدی سوال کنی از آن جناب از مقاله ی مفوّضه دروغ گفتند بلکه قلوب ما محل است از برای مشیت خداوند" …آن گاه پرده به حال خود برگشت، پس آن قدرت را نداشتم که آن را بالا کنم!

 پس حضرت ابو محمد(ع) به من نظر کرد و تبسم نمود و فرمود:" ای کامل! سبب نشستن تو چیست؟ حال آنکه خبر کرده تو را مهدی حجت بعد از من، به آنچه در نفس تو بوده و آمدی که از آن سوأل کنی" گفت پس برخاستم و جواب خود را که در نفسم مخفی کرده بودم از امام مهدی(ع) گرفتم و بعد ازآن هرگز جناب را ملاقات نکردم…
 

پس از سامره بیرون آمدم و نامه ها را به مداین رسانیدم و جواب آن مکاتب را گرفتم و بازگشتم و روز 15 بود که داخل سرّ من رأی شدم بر وجهی که آن حضرت به معجزه از آن خبر داده بود… آواز نوحه از خانه ی  آن  سرور شنیدم، و نعش او را در غسل گاه دیدم، و برادرش جعفر را بر در خانه ی آن حضرت به نظر در آوردم که مردمان بر گردش در آمده  بودند و او را تعزیت می نموندند.

 با خود گفتم که اگر امام بعد از امام حسن او باشد پس امر امامت باطل خواه شد زیرا که می دانستم که نبیذ می آشامد،  طنبور می زند، و قمار می بازد.

 پس زمانی که اورا تعزیت کردم هیچ از من نپرسید و جواب نامه ها نطلبید، سپس "عقید" خادم آمد و گفت ای خواجه ی من برادر تو را کفن کردند برخیز و بر او نماز بگذار. برخاست و به در منزل در آمد، چون قصد کرد که تکبیر بگوید، دیدم کودکی پیدا شد گندم گون و مجعد موی، ردای او را کشید و فرمود:" که ای عمّ! من به نماز کردن بر پدر خود از تو سزاوارترم" و سپس بر پدر بزرگوار نمازگذارد و اورا در پهلوی مرقد پدر بزرگوارش امام علی نقی (ع) دفن نمود. سپس به من خطاب فرمود:" که ای بصری! جواب نامه ها را بیاور" جواب های نامه ها را دادم و با خود گفتم این دونشان و نشان همیان ماند. سپس یکی از حضار به نام "حاجز وشا" به جعفر کذاب گفت که این کودک که بود؟ جعفر در جواب گفت: والله او را هرگز ندیده بودم .

در آن حال چند تن از قم رسیدند و از حال اما م پرسیدند و دانستند که آن حضرت رحلت نموده گفتند جانشین او کیست؟ جعفر را نشان دادند، پس بر او سلام کردند و گفتند نامه ها داریم و مالی است ،به ما گفته اند به آن حضرت برساینم ما را چه باید کرد؟ جعفر گفت به خادمان من بسپارید!

 گفتند به ما بگوی که نامه ها را چه کسان نوشته اند و مال چند است؟ جعفر خشمناک برخاست و جامه های خود را تکانید و گفت: می خواهد که از غیب خبر دهم… که خادمی بیرون آمد و گفت ای اهل قم! و یکی یکی را نام برد که با شما نامه ی فلان و فلان است، و همیانی است که در آن هزار دینار است و از آن ده دینار مطلّاست،پس نامه ها را با آن همیان به آن خادم دادند و گفتند بی شبهه آن کسی که او را فرستاد ه او امام است./

 
منبع:

نجم الثاقب/ تألیف: ثقه المحدثین/ مرحوم حاج میرزا حسین طبرسی نوری




:: برچسب‌ها: نهم ربیع, امام عصر(عج), تاج گذاری, امام حسن عسگری(ع)
نویسنده : در جستجوی رهایی
تاریخ : جمعه ٢٩ دی ۱۳٩۱
زمان : ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ